العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )
89
شرح كشف المراد ( فارسى )
أفكانوا يسمّونه بهذا الإسم إلّا لما رأوا فيه من التّقدير و النّظام فلم يرضوا أن يسمّوه تقديرا و نظاما حتّى سمّوه زينة ليخبروا أنّه مع ما هو عليه من الصّواب و الإتقان على غاية الحسن و البهاء . « 1 » دليل اول فلاسفه : فلاسفه مىگويند : التعقل و التجرد متلازمان يعنى تعقل كه همان ادراك كليات است با تجرد كه مجرد بودن از ماده است تلازم دارند و نسبت بينهما از نسبت اربع تساوى كلى است يعنى كل مجرد عاقل ؛ زيرا مانع از تعقل ماده است و موجود مجرد از اين مانع مبرّاست ، پس هر موجود مجردى عاقل و مدرك است و حداقل ذات خويش را ادراك مىنمايد . و كل عاقل مجرّد يعنى هر نيروى مدرك كليات نيز حقيقت مجرّدهاى است كه در انسان از او تعبير به نفس ناطقه مىشود و از موارد اساسى نزاع ميان فلاسفهء الهى و مادى همين امر است كه ماديون مىگويند : مدرك همان سلولهاى مغز است و الهيون مىگويند : سلولها ابزار ادراكاند و نيروى مدركه همانا نفس ناطقه است و براهين دندانشكنى در باب علم النفس فلسفه براى اثبات تجرد اقامه كردهاند . پس « كل مجرد عاقل و كل عاقل مجرد » . متقابلا « كل معقول مجرّد » يعنى ماده نه مىتواند عاقل و مدرك باشد و نه معقول و مدرك و « كلّ مجرّد معقول بالامكان » . در نتيجه استدلال سه مرحله دارد : 1 . خداوند حقيقتى مجرد از ماده و عوارض آن است ؛ 2 . هر موجود مجردى به ذات خويش عالم است ؛ 3 . هر موجود مجردى كه به ذات خود عالم است به ذوات ديگر هم عالم است . نتيجه : پس خداوند هم به ذات خود و همه به اشياى ديگر عالم است . مرحله اول : به عقيدهء ما مجرد بودن خداوند از واضحات است ؛ زيرا واجب الوجود بودن با مادى بودن هرگز سازگار نيست ، ولى در عين حال در باب صفات سلبيه خدا با دليل اين معنا را اثبات خواهيم كرد .
--> ( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 3 ، ص 146 .